الشيخ علي اكبر النهاوندي

49

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )

ديدنش نداشت و اسباب متعارفهء اين اخفا براى ايشان موجود بود ، چه رسد به اسباب خفيّهء الهيّه . پس نفس شهادت او بر نفى ، در چنين مقام و از اجانبى مانند او در مردود بودن قول ايشان كافى است ، چه بعد از اين‌كه با آن كثرت خدم و حشم حضرت عسكرى و كثرت خواص و ثقات كه در مقام امتثال فرامين آن جناب ، جان خود را مقدّم مىداشتند و با كثرت زوجات و كنيزان ، اگر از يكى از آن‌ها فرزندى شود و به كتمان او امر فرمايد و به روايت مسعودى ، در سال وفاتش ، او را با جدّه‌اش به مكّه فرستد و كسى از جماعت حواشى و اعوان را ياراى نام بردن او در محافل نباشد ، چه رسد به ابراز ساير مطالب . بالجمله با كمال مواظبت در اختفاى آن نور خدا ، از كجا براى ابن حزم و غير او راه تحصيل بر نفى آن پيدا شده ؟ مگر آن‌كه بگوييم راه تحصيل بر نفى ، جز ظنّ به نبودن عقب براى آن حضرت در نزد آن‌ها نيست ؛ وَ إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً « 1 » . [ نظرات بعضى ديگر از عامه ] قسم سوّم : آن است كه آن بزرگوار ؛ يعنى محمد بن الحسن عليه السّلام دو سال بعد از رحلت پدرش زنده بود ، آن‌گاه معدوم شد ، چنان‌چه در نجم ثاقب از ذهبى در تاريخ الاسلام « 2 » نقل نموده كه در احوال حضرت عسكرى عليه السّلام گفته : امّا پسر او محمد بن الحسن كه رافضه مدّعىاند او قائم ، خلف و حجّت است ، سال دويست و پنجاه و هشت متولّد شد و بعضى گفته‌اند : سنهء دويست و پنجاه و شش و دو سال بعد از پدرش زنده بود . آن‌گاه معدوم شد و معلوم نيست چگونه وفات كرده ، در ردّ اين قول كفايت مىكند آن‌چه كه در قسم اوّل ذكر شد از تصريح اعيان علماى خودشان بر حيات آن جناب و غايب بودن او از انظار تا وقتى كه خدا ظهورش را بخواهد .

--> ( 1 ) . سوره نجم ، آيه 28 . ( 2 ) . تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام ، ص 113 ( حوادث ، ص 1290 - 1251 ) .